تبليغاتX
آدنیس

آدنیس

معیار سنجش مدعیان راه امام (ره)

واقعه غدیرخم یکی از مهمترین و مستندترین صحنه های تاریخ اسلام است که دو ماه بعد از آن به فراموشی سپرده شد و حتی کسانی که خود را سینه چاک رسول الله می دانستند و در متن واقعه بودند، راهی دیگر برگزیدند. «در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده و جوانان را پیر و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد. پس از ارزیابی درست صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم. پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند.» (۱) مردمان امروز وقتی به آن حادثه نگاه می کنند و آن انحراف را می بینند، هیچ پاسخ اقناع کننده ای برای خود نمی یابند که بعد از سفارش پیامبر رحمت در غدیرخم، امیرالمؤمنین آنقدر تنها باشد که "در محیط خفقان زا و تاریکی" صبر پیشه سازد. در جای جای نهج البلاغه، نفرین امیرالمؤمنین به پیروانش گواه این است که چرب و شیرین دنیا و گرایش به رفاه، بعد از سالها مبارزه باعث شده بود که پرداخت هزینه برای استمرار عدالت و ولایت خوشایند سیف السلام های دیروز نباشد.
اما در انقلاب اسلامی وضع اینگونه نبود، علیرغم اینکه بنیان گذار انقلاب اسلامی از جهت حقوقی وظیفه ای برای تعیین جانشین خود نداشت و مکانیزم انتخاب رهبری در مرجع و نهادی دیگر رقم می خورد، اما اشاره های او در مجلس خبرگان دنبال گردید و کسی که «در بین دوستان چون خورشید می درخشید» به مسند ولایت رسید و بیعت عمومی نیز همراه آن شد. از آنچه اتفاق افتاد می توان به خوبی دریافت که چرا امام راحل فرمودند: «ملت ما بهتر از ملت رسول الله و امیرالمؤمنین است». اما در حوزه خواص و نخبگان چه اتفاقی افتاد؟ از فردای ارتحال آن یگانه دوران، معلوم گردید که یاران امام در سه دسته جای گرفتند که البته از نظر کمی و کیفی هم وزن نبودند؛
▪ دسته اول: کسانی بودند که به فردای بعد از امام اندیشه نکرده بودند و جهت استمرار انقلاب اسلامی، بدون حضور امام آمادگی لازم را نداشتند و "شخص" امام برای آنان موضوعیت داشت، نه اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی. این دسته نتوانستند در فردای امام، قرائت ولی فقیه از راه و اندیشه امام را بپذیرند و با زخم زبان و دوگانگی در دل و زبان طی مسیر نمودند.
▪ دسته دوم: کسانی بودند که از اساس، مبانی امام در حکومت اسلامی مانند اصل ولایت فقیه را قبول نداشتند و به حرمت و عظمت امام، نگاه خود را کتمان کرده بودند. اما بعد از عروج امام بی اعتقادی خود را علناً اعلام کردند و در نقطه رهایی نظام اسلامی باقی ماندند.
▪ دسته سوم: کسانی بودند که برای آنان مصداق ولایت فقیه، فرع بر اصل ولایت فقیه بود و به حکومت جهانی اسلام و مصلحت پابرهنگان و امت اسلامی و استکبارستیزی همچنان پایبند بودند و هر کس در سنگر ولایت فقیه قرار می گرفت، با او بیعت می کردند و همچنان در این عرصه فعال و پرتنش به پیش می روند.
▪ دسته چهامی نیز هست؛ رویش های بعد از امام که در استمرار نسلهای انقلاب، جای "ریزش ها" را پر نمودند و علیرغم اینکه امام را از نزدیک درک نکرده بودند، اما نفس و اندیشه او را در جانشینش یافتند و همچون صحابی امیرالمؤمنین (ع) که پیامبر را ندیده بودند (مالک، ابن عباس، حجرابن عدی، محمدابن ابوبکر) همچون سربازی فداکار و دیده بانی آماده اند تا به فرمان جانشین امام، خطوط استکبار را بهم بریزند.
اما جوانان نسل سومی که با دو جریان سیاسی عمده کشور، شخصیت ها و افراد مختلف مدعی خط امام ارتباط دارند، چگونه می توانند دسته های ذکر شده در بالا را از هم تشخیص و خط اصیل امام را از لابه لای خط مدعیان دروغین تشخیص دهند؟ بدون شک معیار و شاقول اندازه گیری میزان پایبندی به انقلاب و آرمانهای آن، راه ترسیم شده توسط امام خواهد بود. لذا برای مطالعه و قضاوت درباره مدعیان راه امام، ناچار باید به تطبیق معیارهای ذیل با جریانات بپردازیم.
۱) نگاه به حکومت دینی:
آیا مدعیان خط امام به مردم سالاری دینی معتقدند یا به دموکراسی و در قبال "دینی" آن سکوت کرده اند. باید دید کسانی که از همه ابعاد فکری و سیاسی امام به جمله «میزان رأی ملت است» اکتفا کرده اند، نسبت به این جمله امام که «اصولاً آن چه باید در نظر گرفته شود خداست، نه مردم. اگر صد میلیون آدم، اگر تمام مردم دنیا یک طرف بودند و شما دیدید که همه آنها حرفی می زنند که برخلاف حکم قرآن است بایستید و حرف خدا را بزنید ولو اینکه تمام بر شما بشورند.» (۲) آیا کسانی که مدعی مدل حکومتی "دموکراسی خواهی، مشروطه خواهی، جمهوری خواهی" هستند و حاکمیت دوگانه را ترویج و تبلیغ می کنند، می توانند همزمان مدعی راه امام نیز باشند؟
۲) ولایت فقیه:
تلقی از ولایت فقیه یکی از مسایل اختلافی در حوزه نظری است. اما نگاه امام به ولایت فقیه، فصل خطاب قضاوت کنندگان نسبت به جریانات داخل نظام است؛ «ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است»، «ولایت فقیه چیزی نیست که آن را خبرگان درست کرده باشند (الهی نه انتخابی)» و «اگر ولی فقیه حکم رییس جمهور را تفویض نکند، این حکومتش حکومت طاغوت است». باید نگاه جریانات را با جملات تطبیق داد و در رد و تأیید آن اقدام نمود.
۳) قانون اساسی:
اگر چه قانون اساسی ما می تواند دارای ایراداتی باشد، اما خدشه به کلیت آن و اصلی که امام "مترقی ترین اصل قانون اساسی" می داند، توسط مدعیان خط امام صورت نگرفت و نمی گیرد؟ کسانی که به دنبال کم رنگ کردن اصول مربوط به اسلامیت نظام به نفع جمهوریت (به زعم خود) هستند، می توانند مدعی یکپارچه بودن دین و سیاست در اسلام و نظام جمهوری اسلامی باشند؟
۴) استقلال طلبی (نه شرقی و نه غربی):
کسانی که در مقابل هیمنه غرب واداده اند، می تواند مدعی خط امام باشند که می فرمود «اگر خمینی یکه و تنها هم بماند در کنار بسیجیان جهان اسلام این پابرهنگان مغضوب دیکتاتورها به راه خود ادامه خواهد داد»؟ (۳) آیا آنان که کنفرانس های "سیرا"، "قبرس" و "برلین" را برگزار کردند، می توانند مدعی استکبارستیزی امام باشند که می فرمود «ما در صدد خشکانیدن ریشه های فاسد سرمایه داری صهیونیزم و کمونیزم در جهان هستیم.»؟ (۴)
۵) اعتقاد به اقتصاد ملی
مدعیان خط امام باید تمامی همت خود را برای قطع کردن رگه های وابستگی به کار گیرند و در اداره جامعه اسلامی، اسلام را در همه ابعاد پاسخگوی مسایل بدانند. چنین افرادی نمی توانند برای حل مسایل اقتصادی کشور، مدلهای وارداتی - لیبرالیستی را به اجرا درآورند و به نگرانی امام دامن بزنند که می فرمود: «من خوف از آن دارم که این جمهوری اسلامی فقط اسمش اسلامی باشد و محتوایش چیز دیگری شود.»
۶) پایبندی به هویت ملی و دینی
"انحلال فرهنگی"، "غارت فرهنگی"، "شبیخون فرهنگی" و "مظلومیت فرهنگ در کشور ما" واژه هایی هستند که جانشین امام برای توصیف وضع موجود فرهنگی کشور به کار گرفته اند. آیا مدعیان حفظ خط امام، معتقد به غیرت دینی و حفظ هویت فرهنگی دینی و ملی هستند یا به "پلورالیسم فرهنگی" معتقد و در سایه شعار "تساهل و تسامح" در صدد آلوده کردن جامعه اسلامی به فرهنگ برهنه و مبتذل غرب هستند. دولت مردان سالهای گذشته چقدر برای مقابله با فرهنگ اجنبی تلاش نموده اند و برای مظلومیت زدایی از چهره فرهنگ چه درصدی از بودجه سالانه کشور را تخصیص داده اند؟ و صدها چرای دیگر. راه امام با قرائت ولی حّی ادامه می یابد، بروز بی مهری ها در قالب و سایه آویزان شدن به "شخص" امام و به انحصار درآوردن تفسیر اندیشه های امام توسط کسانی که اثبات نمودند بین محتوا و شکل جمهوری اسلامی تفاوت قائل هستند، امری نخ نماست؛ که فهم ملت ما در چهار انتخابات اخیر نسبت به آن به اثبات رسیده است. آنان که می توانند با قافله انقلاب حرکت کنند، در راه امام هستند و آنانی که از تحولات جا مانده اند، باید بپذیرند که این راه امام نیست، راه امام توفنده است و آنها در سکون و تحجر خودساخته گرفتار آمده اند.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 23:16  توسط حدیثه  | 

احادیث منتخب

چه جمله ای است كه اگر قبل از نماز بگویی، نماز بعد از آن قبول نيست؟
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: مَن اِغتابَ مُسلِماً اَو مُسلِمَةً لَم يَقبَل اللهُ صَلوتَهُ وَ لا صِيامَهُ اَربَعينَ يَوماً وَ لَيلَةً اِلا اَن يَغفِرَ لَه صَاحِبُهُ
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله : كسى كه پشت سر مرد يا زن مسلمانى غيبت كند تا چهل روز نماز و روزه‌اش را، خدا قبول نمى كند، مگر آن كه آن مسلمان از او درگذرد.
دوست خوبم جهنم فقط برای قاچاقچیا و قاتلا نیست! حسابش را بکنید اگر از 87351 کلمه ای که در شبانه روز می زنید فقط دوتای آن گناه باشد آنگاه آن را ضرب در تعداد روزهای عمرتان بکنید... هر ده سال می شود 7300 تا فقط مال زبان یک مثقالی. فکر کنم اینقدر گناه برای درآوردن پدر انسان بس باشد؟؟!! نظر شما چیست؟ پس مواظب زبانمان باشیم!
بحارالانوار، ج 75 ، ص 258
شرط قبولي نماز كشاورزان و دامداران!
قَالَ الصادقُ عَليهِ السَلام : لا صَلوةَ مَن لا زَكاةَ لَهُ ...
امام صادق عليه السلام: كسى كه زكات (ماليات اسلامى) خود را نمى پردازد، نمازش پذيرفته نيست ...
توجه: كشاورزان و دامداران عزيز از دادن زكات نترسيد چون: 1-خدا گفته زكات باعث زياد شدن روزي ميشه 2- اصلا اون مقداري كه زكات هست مال شما نيست و مال خداست و خدا فقط شما رو واسطه قرار داده تا اونو به صاحبش برسونيد.
بحارالانوار، ج 84 ، ص 252
كدام نماز است كه اگر سه بار پشت سرهم نخواني كارَت زار است؟
قال على عليه السلام: مَن تَرَك الجُمعَةَ ثَلاثاً مُتَتابعَةً لِغَيرِ عِلَّةٍ كُتبَ مُنافِقاً...
على عليه السلام : هر كس سه بار پياپى نماز جمعه را بدون عذر ترك نمايد، در زمره منافقان بشمار خواهد رفت...
توجه: البته حتما مي‌دانيد كه نماز جمعه در زمان غيبت امام معصوم مستحب بوده و در زمان ظهور بر همگان واجب مي‌شود!
مستدرك الوسائل، ج‏6،ص 299
مي‌دانيد نماز چه كسي را مچاله كرده و به صورتش مي‌كوبند؟
قال النبى صلى الله عليه و آله : اَسرَقُ الناسِ فَالذى يَسرقُ مِن صَلاتِهِ فَصَلاتُهُ تَلف كما يَلف الثَوبُ الخلق فَيضرب بها وجهه
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بدترين دزد، كسى است كه - به خاطر شتاب زده گى- از نماز خود مى دزدد. نماز چنين كسي، همچون جامه مندرسى در هم پيچيده شده به صورت او پرتاب مى گردد.
.. تا الان فكر مي‌كردم كه دزدي فقط بالارفتن از ديوار مردم است. پيامبر راست مي‌گويد، نماز حق خداست و هركسي كم كاري كند از حق خدا دزديده است!
بحار الانوار، ج 84 ، ص 257
اگر نمازت را دوست داري اين كار را نكن!
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ... لا صَلوةَ لِمَن لا يَتِمَّ رُكوعَها وَ سُجودَها
پيامبر اكرم كه درود خدا بر او و خاندانش باد فرمود: ... كسى كه ركوع و سجودش را ناتمام و شتابزده به جا مى‌آورد نمازش ‍ پذيرفته نيست ...
توجه: هميشه در نماز به اين فكر كن كه چه كار مهمتري از نماز داري كه عجله مي‌كني؟ از پيش خدا، نزد چه كسي مي‌خواهي بروي؟!
بحارالانوار/ ج 72 / ص 198
سرويس پك سوراخهاي امنيتي نماز! --> دانلود كنيد
عَن الباقِرِ: لا تَقُم الى الصَلوةِ مُتَكاسِلاً وَ لا مُتَناعِساً وَ لا مُتَثاقِلاً، فَاِنَّها مِن خِلَلِ النِفاق
امام باقر عليه السلام: با حال سستى و خواب آلودگي و كاهلانه نماز مگذار كه اينها از روزنه‌هاى نفاق است ...
به اين موضوعات خيلي توجه كيند چون اگر اينطوري نماز بخوانيد، آنوقت آن نمازتان ديگر نماز واقعي نخواهد بود بلكه مي‌شود "نماز كلاغي"
بحارالانوار، ج 84، ص 231
انواع نماز: 1- نماز درست و درمون. 2- نماز كلاغي!؟
عَن اَبى جَعفرٍ قالَ : نَبينا رسولُ الله صَلى اللهُ عليهِ وَ آلهِ جَالسٌ فى المسجدِ، اِذ دَخلَ رَجلٌ فَقام يُصلى فَلَم يَتمَ رُكوعَهُ وَ لا سُجودَهُ . فَقالَ ، نَقَرَ كَنَقْرِ الغُراب! لَئِن مَاتَ هَذا وَ هَكَذا صَلوتُهُ لَيَموتُنَّ عَلى غَيرِ دينى
امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در مسجد نشسته بودند كه ناگهان مردى وارد شد و به نماز ايستاد اما ركوع و سجودش را شتابزده و ناتمام انجام مى‌داد. رسول اكرم فرمود: او مانند كلاغ منقار به زمين زد. اگر او بميرد و نمازش همين گونه باشد قطعا به غير دين من مرده است.
پس بياييد فكر كنيم ببينيم براي چه نماز مي‌خوانيم؟ براي دولا راست شدن يا عبادت و تعظيم و ...؟
وسائل‏الشيعه، ج 3، ص 21
آدم زرنگ كسي است كه براي خود پارتي دست و پا كند! شما زرنگ هستيد؟
قال ابوالحسن الاول: لما حضرت ابى الوفاة قال لى: يابنى! انه لا ينال شفاعتنا من استخف بالصلوة
امام موسي كاظم: پدرم در واپسين لحظه‌هاى حيات خود به من فرمود: فرزندم! هر كس نماز را سبك بشمارد به شفاعت ما دست نخواهد يافت.
پس براي دست و پا كردن پارتي اونوَر آبي، حواستون به نمازتون باشه!
وسائل‏الشيعه، ج 3، ص 16
پيش‌نياز قيامت را پاس كرده‌ايد؟ اگر نه پس ول‌معطليد!
عن على قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اِن عَمودَ الدينِ الصَلوة وَ هِىَ اَولُ ما يُنظَرُ فِيهِ مِن عَملِ ابنِ آدم فَاِن صَحتْ نظر فِى عَمَلِه وَ اِن لَم يَصح لَم يُنظَر فِى بَقيةِ عَمَلِه.
على عليه السلام: ستون دين نماز است و از ميان اعمال آدميزاد (در رستاخيز) نماز نخستين عملى است كه مورد رسيدگى قرار مى گيرد اگر صحيح بود، ساير اعمال نيز مورد توجه قرار خواهد گرفت، وگرنه باقى اعمال نيز مردود خواهد بود.
بحارالانوار؛ ج 82؛ ص 227
تنها خوردني كه پيامبر هيچ‌ وقت از آن سير نشد
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : جعل الله - جل ثنائه - قرة عينى فى الصلوة و حبب الى الصلوة كما حبب الى الجائع الطعام و الى الظمان الماء و ان الجائع اذا اكل شبع و ان الظمان اذا شرب روى ، و انا لا اشبع من الصلوة .
پيامبر خدا فرمود: خداوند نور چشم مرا در نماز قرار داد و نماز را بر من دوست داشتنى ساخت همانگونه كه «طعام » را براى گرسنه و آب را براى تشنه گرسنه با خوردن سير، و تشنه بانوشيدن سيراب مى گردد، اما من هرگز از نماز سير نمى شوم .
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 17:29  توسط حدیثه  | 

ایا در قران به بلند یاارام خواندن نماز اشاره شده است . در کجا؟

سوال : ایا در قران به بلند یاارام خواندن نماز اشاره شده است . در کجا
پاسخ : باسلام.ابتدا قابل ذکر است که اینکه حمد و سوره نمازهای صبح و مغرب و عشا با صدای جوهره دار و نماز ظهر و عصر با صدای بدون جوهره باید خوانده شود سیره و روش پیامبر اکرم و امکامان معصوم بوده و لذا مورد اتفاق جمیع مسلمین جهان است و می دانید سیره ی پیامبر و معصومین در واقع مفسر قرآن کریم است. اما در خصوص بلند و آهسته خواندن یک آیه هست : (وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِكَ سَبِیلًا). اما در مورد مراد از آیه ی شریفه ی مذکور سه تفسیر بیان شده است : 1- مراد از تجاهر علنی خواندن و مراد از تخافت مخفی خواندن و دور از چشم دیگران است یعنی خداوند پیامبر را نهى فرمود از تجاهر با نماز تا این كه از استهزاء و توهین کفار محفوظ بماند و هم چنین نهى فرمود از تخافت با نماز تا این كه اشخاصى كه قابل هدایت هستند به رؤیت اقامه نماز هدایت یافته تبعیت نمایند. براى حفظ از توهین و هدایت جمعى از رؤیت عمل حضرت رسول ، حق سبحانه فرمود (وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِكَ سَبِیلًا) یعنى نه در جائى نماز بخوان كه كفار مسخره نمایند و نه در مكانى پنهان بخوان كه هیچ كس نبیند بلكه در جائى بخوان هم محفوظ باشى و هم جمعى پیروى كنند. خلاصه آیه (لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ) راجع به جهر و اخفات قرائت نماز نیست.
2- مراد مجموع نمازها باشد در این صورت معناى آیه این خواهد شد كه در همه نمازها جهر مخوان و در همه آنها اخفات مكن، بلكه راه میانه را اتخاذ كن، كه در بعضى جهر و در بعضى اخفات كنى. و این احتمال با آنچه در سنت اثبات شده، كه نماز صبح و مغرب و عشاء بلند و ظهر و عصر آهسته خوانده شود، مناسب ‏تر است‏
و بعید نیست كه این وجه با در نظر گرفتن اتصال ذیل آیه به صدر آن وجه موافق‏ترى باشد
3- به پیامبر ص دستور مى‏دهد:" نمازت را زیاد بلند مخوان، زیاد هم آهسته مخوان، بلكه میان این دو راه اعتدال را انتخاب كن" (وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِكَ سَبِیلًا).
بنا بر این آیه فوق كارى به مساله نمازهاى" جهریه" و" اخفاتیه" به اصطلاح معروف فقهى ندارد، بلكه ناظر به افراط و تفریط در بلند خواندن و آهسته خواندن است، یعنی می فرماید (آنجا که باید نماز را بلند بخوانی یعنی نماز صبح و مغرب و عشا) بیش از حد بلند نخوان و فریاد نزن، و (آنجا که باید اخفاتی و آهسته بخوانی یعنی ظهر و عصر) بیش از حد آهسته نخوان به گونه ای که تنها حركت لبها مشخص شود و صدایى به گوش نرسد.
شان نزولى را كه بسیارى از مفسران از ابن عباس نقل كرده‏اند نیز مؤید همین معنى است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 17:27  توسط حدیثه  | 

سه خانه در بهشت

پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:

من ضامن خانه‌ای در اطراف بهشت و خانه‌ای در وسط بهشت و خانه‌ای در بالای بهشت هستم:

1- برای كسی كه جدال را ترك كند اگر چه بر حق باشد.

2- برای كسی كه دروغ را ترك كند اگر چه از روی شوخی باشد.

3- برای كسی كه اخلاق خوب داشته باشد.(1)

جدال و دعوا كردن قلب را سیاه و مكدر می‌كند پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) توصیه فرموده‌اند كه دعوا را ولو بر حق باشیم ترك كنیم.

دروغ از گناهان كبیره است و در روایاتی توصیه شده‌ایم كه حتی به شوخی هم دروغ نگوییم كه آن هم تاثیرات منفی بر روح و جان انسان می‌گذارد.

و در نهایت اخلاق حسنه بسیار سفارش شده است تا جایی كه در برخی روایات آمده است كه اخلاق خوب، باعث رفع فشار قبر و عذاب در قبر می‌شود.

دوستان عزیز بیاییم با همدیگر قرار بگذاریم و به این سه سفارش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) توجه كرده و عامل باشیم تا هم رضایت خداوند و هم رضایت رسول خدا و ائمه اطهار(علیهم‌السلام) را جلب نماییم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 17:26  توسط حدیثه  | 

عشق یعنی چه؟

عشق یعنی چه؟

عشق، واژه‌ای عربی است که از عَشَقه گرفته شده است. عشقه گیاهی است که در فارسی به آن پیچک می‌گوییم که به دور درختی با صلابت می‌پیچد و از آن تغذیه می‌کند و چه بسا آن را خشک کند، عشق، در اصطلاح به معنای محبت شدید و افراطی است. عشق در روانشناسی، هیجانی است که مدیریت خرد و عقل را سلب می‌کند. خواستن و میلی است که احتیاط و محافظه‌کاری را به دور می‌افکند. محبت، پیوندی است که از سوی محب و مهرورز مدیریت می‌شود.

 

دکتر شریعتی، محبت را بر عشق می‌گزیند، چرا که محبت را ثناکردن می‌داند و عشق را غرق شدن. به قول سعدی بهوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

 

مراتب عشق

ویکتور فرانکل می‌گوید عشق مراتبی دارد:

1- عشق جنسی که همان شدیدشدن میل جنسی است: چشم و ابرو و خال و خط معشوق، عاشق را برانگیخته است،‌این عشق نوع اول است. که با وصال دفن می‌شود.

2- عشق به تمایل و شخصیت روانی معشوق: در واقع عشق به «لایه میانی»‌معشوق که دوامش بیشتر از عشق به لایه بیرونی معشوق است. (عشق به شکل ظاهری) درحقیقت، عشق آینه بلند نور است شهوت زحساب عشق دور است در «عشق عفیف»‌تمام اهتمام عاشق، به شمایل و شخصیت روانی معشوق است.

3-عشق مادر به فرزند: از بالاترین و کامل‌ترین انواع عشق انسانی است. همان کسی که شیره جانش را با خرسندی و سرشار از رضایت به نوزادش می‌خوراند.

 

جنبه‌های مثبت و منفی عشق

«عشق» از زیباترین و رویایی‌ترین واژه‌هایی است که توجه ادبیات جهان را از دیرباز تاکنون به خود جلب کرده است. از آن‌رو که عشق، مدیریت برترین موجود هستی، یعنی عقل و خرد را سلب می‌کند( عقل اولین آفرینش خداوند است) لذا عشق چهره‌ای منفی از خود در اذهان خردمندان و خردورزان برجای گذاشته است، به نظر من عاشق شدن قابل توصیه نیست!

 

عشق همسرها

براساس یافته‌هایی می‌توان گفت: چون در زمان جاهلیت عشق در شهوت به کار می‌رفت و واژه عشق را شهوت به ذهن تداعی می‌کرد، لذا قرآن از رابطه عاشقانه زن و شوهر به «مودٌت » تعبیر کرده است:( و جعل بینکم مودة و رحمة) عشق بین زن و شوهری که در مکتب ایمان تربیت شده‌اند، روز به روز تکامل یافته تر می‌شود و عشق شهوانی به عشق معنوی ارتقاء می‌یابد.

 

ایستگاه آخر

تکیه داده است به گاری‌اش. هرچند دقیقه یکبار داد می‌زند. نمکیه، نمکی، و دوباره ساکت می‌شود. سیگاری هم گوشه لبش است. دود سیگار را با مهارت خاصی از دماغش می‌دهد بیرون، پک عمیقی به سیگار می‌زند و این‌بار حلقه‌های دود از دهانش می‌آیند بیرون، می‌گویم، تو که این‌قدر به زور پول در می‌آوری، چرا سیگار می‌کشی؟، می‌گوید: «من حتی بعضی روزها پول سیگارم رو هم در نمی‌یارم....!»

می‌پرسم: «پس چرا...؟!»

می‌پرد وسط حرفم. پکی به سیگار می‌زند، حلقه‌های دود می‌پیچد دور سرش و می‌گوید: عشق.....!!!

 

عشق باید در طول زندگی به وجود بیاید و روز به روز به سمت کمال حرکت کند و نه تنها در یک بعد، که در همه کارهای زندگی باید عشق جاری باشد.

 

عشق، از زیباترین و رویایی‌ترین واژه‌هایی است که توجه ادبیات جهان را از دیرباز تاکنون به خود جلب کرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 15:19  توسط حدیثه  | 

بهترين موقع دعا از ديدگاه حضرت زهرا

يكى از مهمترين و لازمترين امور زندگى يك مؤمن ارتباط برقرار كردن با خدا از طريق دعا و نيايش است در زندگى اولياء خدا دعا جايگاه اساسى و ويژه دارد و بخش مهمى از بهترين اوقات آنها اختصاص به دعا و نيايش دارد.


  اولياء خدا مترصد اوقات بودند و بهترين زمانها را براى دعا انتخاب مى‏نمودند در اينجا به روايتى مى‏پردازيم كه يكى از اوقات مناسب براى دعا را فاطمه زهرا عليهاالسلام به ما در قول و عمل معرفى مى‏كنند.
قالت فاطمه الزهرا عليهاالسلام:
سمعت النبى صلى اللَّه عليه و آله، ان فى الجمعة لساعة لا يراقبها رجل مسلم يسال اللَّه عز و جل فيها خيرا الا اعطاه اياه قالت فقلت: يا رسول‏اللَّه اى ساعة هى؟ قال اذا تدلى نصف عين الشمس للغروب قال و كانت فاطمة عليهاالسلام تقول لغلامها: اصعد على الضراب فاذا رايت نصف عين الشمس قد تدلى للغروب فاعلمنى حتى ادعو. (1)
(فاطمه زهرا عليهاالسلام مى‏فرمايد: از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم، در روز جمعه ساعتى است كه هيچ مسلمانى مراقب آن نبوده كه حاجت خيرى از خداى عزوجل بخواهد مگر آنكه حاجت او را برآورده ساخته است. فاطمه عليهاالسلام مى‏گويد عرض كردم يا رسول‏اللَّه آن چه ساعتى است؟ فرمود: آن هنگامى است كه نصف قرص خورشيد در موقع غروب پنهان شود. پس از آن فاطمه به غلام خود فرمود: بر فراز بام درآى و چون ديدى نصف قرص خورشيد در هنگام غروب پنهان شد به من خبر ده تا دعا كنم.) 
  1ـ كوثر ولايت/ ح 88/ ص 51
 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 14:22  توسط حدیثه  | 

نظر مراجع درباره بي‌حجابي زن کچل در فيلم سينمايي

فيلم سينمايي «قرنطينه» که در سال جاري توليد شده، اکنون در حال نمايش در بخش خارج از مسابقه بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر است. اين فيلم درباره پسر جوان و متمولي به نام سهيل است که پس از تصادف با خودرويي که راننده آن دختري به نام سميه است، عاشق او مي‌شود.


فيلم سينمايي «قرنطينه» که در سال جاري توليد شده، اکنون در حال نمايش در بخش خارج از مسابقه بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر است.

اين فيلم درباره پسر جوان و متمولي به نام سهيل است که پس از تصادف با خودرويي که راننده آن دختري به نام سميه است، عاشق او مي‌شود و دختر نيز به همچنين، اما براي عقد و ازدواج با مشکلاتي روبه‌رو مي‌شوند، زيرا هنرپيشه نقش اول فيلم از خانواده‌اي متمول است كه به خاطر مخالفت‌ها و به‌ ويژه مخالفت پدر، نمي‌تواند ازدواج کند، اما با اين حال، ارتباطشان را با يکديگر ادامه مي‌دهند. در ادامه، سميه دچار بيماري سرطان شده، مجبور مي‌شود شيمي‌درماني کند.

سميه سپس به بهانه شيمي‌درماني و ريختن موهاي سرش، بدون حجاب در صحنه‌هاي فيلم حضور مي‌يابد و تنها پوشش او مانتوست و از گردن به بالا کاملاً برهنه است و ديگر بيمار اين بخش نيز که يک دختر است، به همين شكل در صحنه‌هاي فيلم حضور مي‌يابد.
اين در حالي است که مجري طرح، مدير توليد، تهيه‌کننده، کارگردان، دستيار کارگردان، بازيگر نقش اول، فيلمبردار، دستياران فيلمبردار، صدابرداران، طراح صحنه و لباس، عکاس، تدوين‌گر و ديگر متصديان تهيه اين فيلم، همگي مرد هستند و در همه صحنه‌ها نيز حضور دارند و البته عکس‌هايي از آنان تاکنون در رسانه‌‌ها انتشار نيز يافته است.

در اين باره نظر برخي از مراجع معظم تقليد را جويا شديم:

محضر مبارک مراجع معظم تقليد
سلام عليکم
خانمي موي سرش را از ته مي‌تراشد و بدون هيچ روسري و پارچه‌اي که سر و گوش را بپوشاند، در فيلم‌هاي سينمايي ايفاي نفش مي‌کند. حضور خانم‌ها با چنين وضعي در اجتماع چه حکمي دارد؟ آيا تراشيده شدن موي سر، باعث منتفي شدن حکم حجاب مي‌شود؟

پاسخ آيت‌الله العظمي سيستاني (دام ظله):
خير
پاسخ آيت‌الله العظمي مکارم شيرازي (دام ظله):
حجاب تنها مربوط به موي سر نيست، بلکه علاوه بر موي سر، خود سر را نيز بايد بپوشانند. تنها گردي صورت و دستها تا مچ استثنا است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 14:21  توسط حدیثه  | 

اساساً ميل به تبرج و خودآرايي در درون زنان وجود دارد، همچنان كه ميل به چشم چراني در مردان شايع تر است. براين اساس، غريزه گرايش به جلب توجه و شاخص بودن، زنان را وادار به خودآرايي در جامعه مي كند


مسايل و معضلات كنوني درباره حجاب، معلول متغيرهاي رواني و اجتماعي متعددي است. نمي توان شيوع بي حجابي در جامعه را تنها به يك يا دو عامل خاص نسبت داد و برخوردي سطحي و عوامانه با اين فرايند پيچيده اجتماعي كرد. مطلب در اين نكته نهفته است كه امروزه به روشني دريافته ايم كه در مواجهه بايد در گام نخست، ريشه ها و سرچشمه هاي شكل گيري اين پديده اجتماعي را يافت و درباره هر يك و رابطه آن با ديگر عوامل و نقش و وزن آن ها تأمل علمي كرد.
اگر از همان ابتداي ظهور اين پديده نابهنجار اجتماعي- كه شدت و فراگيري چنداني نداشت- مسئولانه و عالمانه در اين باره تأمل و تصميم سازي مي شد، هرگز شاهد شدت يافتن روزافزون آن و تبديل شدنش به يك معضل اجتماعي نمي بوديم و در موقعيت فعلي قرار نمي گرفتيم شايد اگر حركت هاي اخير در مورد مقابله با گسترش بدحجابي صورت نمي پذيرفت، در آينده اي نه چندان دور، بدحجابي به صورت پديده اي عادي و بهنجار درمي آمد و نظامات و معادلات ارزشي و هنجاري جامعه، واژگون مي شد.
نگارنده قصد دارد در اين مجال محدود، گام نخست مذكور را بردارد و به شناسايي و تبيين برخي از دلائل و زمينه هاي شكل گيري پديده بدحجابي در جامعه بپردازد. در اين نوشتار دلائل و زمينه هاي خرد بدحجابي را بررسي مي كنيم:
1- ناآگاهي و نقصان معرفتي
طبيعي است كه سهمي از پديده بدحجابي، به جهل و ناآگاهي بدحجاب ها باز مي گردد؛ به اين معني كه برخي از اين افراد، از معارف و تعاليم اسلامي بهره چنداني نبرده اند و نمي دانند كه حجاب اسلامي، داراي چه حدود و قيودي است. در تصور اينان، حجاب فعلي شان در تضاد با شريعت نيست.
2- فساد اخلاقي
گروه ديگري از افراد بدحجاب وجود دارند كه اساساً تقيدي به احكام و ارزش هاي ديني ندارند؛ زيرا كاملاً ولنگار و بي بندوبارند و هدف آن ها از نوع پوشش شان، انجام رفتارهاي ضد اخلاقي است.
3- جامعه پذيري افراطي
افرادي وجود دارند كه از خود، اراده و شخصيتي ندارند و همچون مايعات كه در هر ظرفي ريخته شوند به شكل آن ظرف در مي آيند، داراي شخصيت سيال و متأثر از جامعه اند. دليلي كه اين عده براي نوع پوشش يا الگوهاي رفتاري خود ارايه مي كنند، تبعيت از جامعه و همرنگي با آن است.
اينان يا واهمه دارند مقابل برخي الگوهاي غيرارزشي رايج در جامعه مقاومت كنند- چون توان ايستادگي در مقابل تحقير ديگران را ندارند- يا اساساً هر نوع تحول اجتماعي را پيشرفت مي شمرند و علاقه دارند تا به همراه جامعه، مرتباً رنگ عوض كنند و نو به نو شوند.
4- بيماري هاي روحي و رواني
بعضي افراد بدحجاب، مبتلا به امراض رواني از قبيل افسردگي اند. اين افراد به دلايل رواني، علاقه دارند جلب توجه كرده و از ديگران تاييد بگيرند. يعني ديگران آن ها را بپذيرند يا نوعي سرگرمي رفتاري براي خود ايجاد كنند.
5- به تأخير افتادن ازدواج
دختراني كه در سن ازدواج قرار گرفته اند يا آن را سپري كرده اند اما كسي از آن ها خواستگاري نكرده و نتوانسته اند ازدواج كنند، به قصد يافتن فردي براي ازدواج و از طريق در معرض انتخاب قرار دادن خود، با حجاب نامناسب پاي به جامعه مي گذارند. روشن است كه در چنين افرادي، عنصر ايمان ديني و اخلاق، آن چنان نيرومند نيست كه آنان را از بروز اين رفتارها بازدارد. (رحيم پورازغدي- چند پرسش درباره حجاب و برهنگي).
6- ميل به تبرج در نهاد زن
اساساً ميل به تبرج و خودآرايي در درون زنان وجود دارد، همچنان كه ميل به چشم چراني در مردان شايع تر است. براين اساس، غريزه گرايش به جلب توجه و شاخص بودن، زنان را وادار به خودآرايي در جامعه مي كند.
افرادي كه تحت تربيت ديني قرار نگرفته اند و التزام به رعايت ارزش هاي ديني ندارند، در برابر بسياري از اميال غريزي و حيواني خود ناتوان هستند و ميل به تبرج نيز از همين سنخ است (شهيد مطهري- مسأله حجاب).
7- برانگيختگي غريزه جنسي
در برخي از جوانان كه امكان ازدواج ندارند و به صورت موقت، مجرد هستند؛ گاهي غريزه جنسي در اثر محرك هاي بيروني، به شدت فعال و نيرومند مي شود و فرد را وادار مي كند تا به نوعي، آن را ارضاء كند. مي توان ادعا كرد كه در جامعه كنوني ما، حجم قابل توجهي از پديده بي حجابي و بدحجابي، معلول مستقيم وجود همين عامل است. براي روشن شدن ابعاد متنوع اين عامل، به برخي از محرك هاي غريزه جنسي كه جوان را به سوي انتخاب رفتارهاي ضد ارزشي سوق مي دهد اما در اين نوشتار تنها به عامل نگاه كه اصلي ترين محرك غريزه جنسي است مي پردازيم.
در روايتي آمده است: «نگاه بعد از نگاه، بذر شهوت را در قلب مي پاشد و همين موضوع براي اين كه صاحبش را در فتنه بيندازد كافي است.» (وسائل الشيعه جلد 14 ص 139) در روايات ديگر نيز اين مضمون مورد تأكيد قرار گرفته است: «آن كه نگاهش را مهار كند، دلش را آسوده ساخته است» (غررالحكم ص 260) «نگاه به نامحرمان، تيري از تيرهاي زهرآگين شيطان است» (كتاب النكاح ج 5 باب 104) «آن كه چشم خود را آزاد نهد، تأسف و اندوه وي بي پايان است» (اصول كافي) «بسا نگاهي كه حسرتي طولاني را به دنبال آورد.» (بحارالانوارجلد 8) .
اين روايات، ناظر بر اين معنا است كه فرد با نگاه كردن - به قصد التذاذ جنسي- به نامحرمان، ميل جنسي خود را بيدار و فعال مي كند، در حالي كه به موضوع نگاه، دسترسي ندارد. بدين ترتيب، فرد دچار تنش رواني و فشار غريزه مي شود. در اين حال، بروز رفتارهاي نابهنجار جنسي از وي، دور از انتظار نخواهد بود

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 14:20  توسط حدیثه  | 

سن ازدواج

در عصرى كه روابط دختر و پسر آسان تر شده و با تغذيه بهتر و آموزش جديد و استفاده بيشتر و گسترده تر از وسايل ارتباط جمعى، نوجوانان زودتر از گذشته به رشد فكرى و بلوغ جنسى مى رسند، بالا بردن سن ازدواج، به دشوارى قابل توجيه است.


بلوغ، يك پديده ي طبيعى است كه زمان آن در همه كس و همه جا يكسان نيست. از مطالعه ي حالات انسانها در نقاط مختلف جهان، اين حقيقت به دست مي آيد كه معمولا دختران و پسرانى كه در نقاط گرمسير زندگى مى كنند و با شرايط رشد و نمو آن مناطق پرورش مى يابند، زودتر از جوانانى كه در نقاط سردسير زندگى مى كنند به حد بلوغ مى رسند.
البته براى استقلال در امر ازدواج، تنها رسيدن به سن بلوغ جنسى كافى نيست، بلكه علاوه بر آن، دختر و پسر بايد ((رشيد)) باشند، يعنى بتوانند مصلحت خود را تشخيص دهند تا اراده ي آنان در امر ازدواج، يك ركن اساسى به شمار آيد.
معناى رشد
انسان همانند ساير موجودات زنده، پيوسته در حال تغيير است و اين تغيير طبيعى و همگانى به صورت افزايش در قد، وزن و پيدايش عادتها و مهارتها و به طور كلى تغيير در رفتار در جنبه هاى اجتماعى، اقتصادى و عاطفى، به تدريج ظاهر مى شود و اين همان چيزى است كه در روانشناسى رشد مورد بحث و گفتگو قرار مى گيرد.
رشد، توانايى و قدرت فكرى فرد در امور اقتصادى و اجتماعى است.
حضرت امام خمينى(ره) ((رشد)) را اينگونه معنا كرده اند:

((رشد عبارت است از دقت و زيركى و مواظبت براى سود بردن در معاملات و حفظ و نگهدارى مال از اتلاف و صرف كردن آن در مواردى كه عقلا به كار مى برند.))(1)

با اين بيان مى توان رشد در دختران را اينگونه معنا كرد:
((توان در اداره ي زندگى و تربيت فرزند و قبول مسووليت مادرى و حسن روابط اجتماعى.))
بنابر اين ممكن است كودكى به سن بلوغ رسيده باشد و نسبت به تكاليف عبادى مثل نماز و روزه، مسوول باشد، ولى توان انجام فعاليتهاى اقتصادى و اجتماعى را نداشته باشد. در اين صورت چنين فردى ((بالغ)) هست ولى رشيد نيست.
سن آماده شدن يك دختر براى ازدواج، بستگى به درك عقلى و بلوغ روانى او دارد ؛ امكان دارد دخترى در سن چهارده سالگى و حتى كمتر قوه ي درك و مسووليت پذيرى خانوادگى را داشته باشد و بتواند خانواده اى را اداره كند و فرزندان خوبى تربيت كند اما، يك زن سى ساله از اداره ي خانه و درك مسووليت بازماند. پس آنچه كه در ازدواج مطرح است، آمادگى دختر و پسر است، خواه به سن قانونى رسيده باشند يا نرسيده باشند.
در قانون مدنى سابق، سن ازدواج براى دختر را 15 سال و براى پسر 18 سال تعيين كرده بودند و ازدواج پسران و دختران، قبل از اين سن ـ مگر در موارد استثنايى ـ ممنوع بود.
عدم توجه به اوضاع جغرافيايى و منطقه اى، عادات و عرفيات و تحول وضع جوانان در دنياى امروز، مشكلاتى را در عمل به وجود خواهد آورد. در عصرى كه روابط دختر و پسر آسان تر شده و با تغذيه بهتر و آموزش جديد و استفاده بيشتر و گسترده تر از وسايل ارتباط جمعى، نوجوانان زودتر از گذشته به رشد فكرى و بلوغ جنسى مى رسند، بالا بردن سن ازدواج، به دشوارى قابل توجيه است.
((زمانى كه در بريتانيا حداقل سن ازدواج پسر را بيست و يك سال و حداقل سن نامزد احراز نخست وزيرى را هيجده سال تصويب كرده بودند، مردم آن كشور اعتراض كردند كه آيا مردى كه مى تواند در سن هيجده سالگى نخست وزير شود و مملكتى را اداره كند، براى ازدواج كردن بايد سه سال صبر كند؟ قانونگذاران پاسخى داده بودند كه بيشتر به شوخى شباهت دارد ؛ آنها گفته بودند: ((گاهى اداره يك زندگي از اداره يك كشور مشكل تر است.))!(2)
خلاصه اينكه سن مناسب ازدواج، بلوغ جسمى و رشد فكرى است كه اسلام حد بلوغ جسمى را بيان كرده ولى حد رشد فكرى را معين نكرده بلكه تشخيص آن را در اختيار خود دختر و پسر و اولياى آنها قرار داده است.
طرفداران بالا بردن سن ازدواج مى گويند:
1 ـ پسران و دختران قبل از هيجده و پانزده سالگى صلاحيت تشكيل خانواده را نداشته و قدرت تحمل مشقات و مسووليتهاى سنگين خانوادگى را ندارند.
2 ـ ازدواجهاى زودرس عامل مهم وقوع جرم است.
3 ـ زنانى كه از خانه شوهر فرار كرده و از آن متنفر مى شوند، اكثرا زنانى هستند كه در سن كمتر از سن قانونى به خانه شوهر رفته اند.
در پاسخ بايد گفت: درست است كه ازدواجهاى بى موقع و زودرس، يعنى ازدواجهايى كه توام با رشد كافى جسمى و فكرى نبوده و با آمادگى كامل براى زناشويى صورت نگرفته باشد، چه بسا موجب خيانت، بى مهرى، اختلافات خانوادگى و انواع جرمها شود; ولى دختر و پسرى كه رشد و آمادگى كافى پيدا كرده و از نظر جسمى و روحى آمادگى كامل براى زناشويى دارند، هيچ دليلى نمى تواند مجوز بالا بردن سن ازدواج آنها باشد.
تفاوتهاى سنى دختر و پسر در ازدواج
آيا بين تفاوت سنى زن و شوهر و موفقيت آنها در امور زندگى و زناشويى ارتباطى وجود دارد؟
از آنجا كه زمان بلوغ دختر و پسر متفاوت است، رسيدن به سن آمادگى براى ازدواج نيز در آنها همزمان نخواهد بود.
اگر تفاوت سنى زن و مرد زياد باشد و سن مرد خيلى بيشتر از سن زن باشد، ممكن است با همسر خود همچون دخترش رفتار كند و همسر جوان هم چه بسا شوهرش را به جاى پدر خود بگيرد و در نتيجه رابطه ي بين آنها دوستانه و مودت آميز نباشد.
نقطه ي مقابل اينكه اگر سن زن خيلى بيشتر از مرد باشد، شايد در برخورد با همسر جوانتر از خودش، بيشتر نقش مادر يا پرستار را ايفا كند نه نقش يك همسر را و در هر دو صورت ناآشنايى و عدم پختگى يكى از آنها ممكن است ديگرى را بى حوصله كند و بى تفاوتى يكى مى تواند خشم و دلزدگى ديگرى را برانگيزد; زيرا بين اين زن و شوهر، توازن و تعادل روحى ضعيف است و قادر به درك نيازهاى يكديگر نيستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 14:16  توسط حدیثه  | 

علم و زن

چرا زن براى فراگيرى علم بايد از شوهر اجازه بگيرد و در صورت عدم اجازه شوهر به ناچار از ‏كسب علم محروم مى‏شود؟
‎ ‎
پاسخ: آيت الله جوادي آملي
در جواب بايد گفت كه اولاً، فراگيرى علم بر دو قسم است، يك قسم، سلسله علومى است كه فراگيرى آنها ‏از واجبات عينى است و‎ ‎در فراگيرى اين دسته از علوم مرد حق منع ندارد و اگر منع نمود موافقتش واجب ‏نيست. اما قسم ديگر علومى است كه فراگيرى آنها واجب كفايى است و اگر چنانچه در اين بخش از علوم، ‏ديگران به حد كفايت اقدام به فراگيرى نكردند فراگيرى اين قسم از علوم، بر زن واجب عينى مى‏شود و باز ‏مرد حق منع ندارد و حتى در مواردى كه مرد حق منع دارد زن مى‏تواند شرط كند و بگويد من با اين شرط ‏كارهاى منزل را انجام مى‏دهم كه اين مقدار از وقت را براى فراگيرى علوم اختصاص بدهم و اين در اختيار خود ‏اوست. چنانكه در جريان ازدواج حضرت زينب (سلام‏اللَّه عليها) با همسرش، در حين عقد، اين موضوع شرط ‏شد. چه اين كه مى‏تواند شرط كند من به اين شرط كارهاى منزل را انجام مى‏دهم كه اين مقدار را هم به ‏خودم اختصاص بدهم. اگر اين مسائل در جامعه مطرح شود و فرهنگ مردم نيز رشد كند ديگر جامعه هرگز ‏زنها را به عنوان كالا نخواهد شناخت.‏

‎ ‎‏(زن در آئينه جلال و جمال، ص 422.)‏

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 14:15  توسط حدیثه  |